|
اشعار من
|
هرچند که به ظاهر خدا را بنده ام بسیار گناه کارم آقا،شرمنده ام لیک برای بخشیدن من همین بس که جز برتو نبستم دل به کس امید من به رحمت تو وخدای توست امیدم به دیدن روی زیبای توست امید دارم که ببخشد مرا خدا ورها کندم زبند هوس وهوا نائل کند مرا به زیارت کرب وبلا حرم حسین حرم عشق ومهر وصفا امیددارم با کمال پررویی که کنم من در رهت رهپویی که شوم در راه تو شهید روم ز دنیا با روی سفید هیچ بعید نیست زخدا شاید که اوبه من این لطف نماید
گفتم غم تو دارم چیزی نگفتی اما تاکی این خموشی و این سکوت چون معما عاشقت شدم و دلو زدم به دریا برای دیدن تو تو بیداری یا که رویا توی بیداری یا رویا،شاید ببینم تورا برای دیدنت از هفت خوان رستم از هفت شهر عشق باید گذشت. برای دیدن تو دل دریا را باید شکافت سینه ی طوفان را باید درید از کوه آتش باید پرید برای لمس عشق،برای بوسیدن روی چون ماهت باید زخود گذشت، باید زجان گذشت زجان میتوان گذشت،زدنیا وهرچه که در اوست ولی زتو هرگز هرگز نمی شود تورا برد ز یاد یا به کسی جز تو دل داد هرگز نمی شود از تو گذشت کسی که از تو بگذرد گویا زجان خود گذشته جان بی تو را چه سود جانی که از ایمان خود گذشته ای دین ودل وجان من ای ایمان من مهدی جان دوستت دارم من به دلیل یک سری مشکلات یک مدتی که به احتمال زیاد طولانی هم خواهد بود به این وبلاگ سر نخواهم زد...شاید یک روزی برگشتم اما قول نمی دهم که کی باشد آن روز... برای شعر آخر(البته شعر آخر که نه ولی...) این شعر زیر رو تقدیم به امام مهدی می کنم. گه گاهی لبم را به نام تو معطر می کنم آنگه ترانه عشق وسرود ولایت زبر می کنم چون که تنها تویی تمام عشق وتمام وجودم هوا های دگر را جملگی ز سر به در می کنم جمعه ها چشم به راه ومنتظــــــــــــرم شـــــــــــــور تو غوغا می کند در سرم چشمی ام پراشک وبه چشم دیگرم جــــــــــــــاده را به انتظارت می نگرم تقدیم به امام مهدی(عج) موعود انبیا او که با آمدنش قافیه ها وردیف های دنیا دگرگون خواهند شد.... سر می سایی به خاک و فکرت در آسمان خامنه ای ای همه عشق ما و روح ودل وجان ای سید خراسان نایب مهدی صاحب زمان داری بسیار سرباز جان به کف گوش به فرمان ملیون ها یاران عاشق و بگذشته از جان تو نایب ویار باقی مانده ی خدایی تو یا خامنه ای فرماندهی کل قوایی چه مهربان چه خوش زبان چه باصفایی منزه از هر ظلم وستم وجور وجفایی رهبرا عشق ایرانی جان ایرانی و قلب ایران درخشش ماه و فروغ ستاره از تو شاهد وساقی همه استعاره از تو قلب عاشقان مشتاق پاره پاره از تو کشور ما پایدار واستوار همواره ازتو ای اسطوره ی عشق ومهر وشور و ایمان نام تو بس زیبا و دلنشین وقشنگ است جان ندادن به رهت به خدا که ننگ است در ره عشقت نه هرگز جای درنگ است خاک ایران از خون شهدا سرخ رنگ است شیطان با مهر وعشق ما در جنگ است عشق ما شهادت وشهادت یک فرهنگ است دررهت ندارد جان،ارزش چندانی ای نام تو تفسیر آیات قرآنی امام من سیدعلی حسینی خامنه ای ای خراسانی ترین سید خراسانی در ره تو فدا می کنیم جان وتن ای نیکو خصال ای خوش سخن نیک مرد ایرانی،سیدخراسانی عشق من وتمام وجود من وجان من جان را در ره تو چه ارزشیست؟هیچ خامنه ای ای امام مهربان من دلم از هجر تو بیمار است غم واندوه بر سرم آوار است مجنون توگشتم یا خامنه ای آه..مجنون بودن چه دشوار است شده بر تارک شیعه نام تو حک وام دار از قامت تو چرخ وفلک به نجوای باد به آواز بلبل به آهنگ رود میتوان دروصفت هزاران شعرزیباسرود ما جملگی خزانیم وتویی ربیع ما امیدی که روز حشرباشی شفیع ما امیدی که نظری بیفکنی بر ما بیچاره گان امیدی که سری زنی بر کوی دلدادگان امیدی که مه من دلدادگان را یارباشی امیدی که غمدیدگان را غمخوار باشی
فرهاد کوه کن امروز٬تیشه دوباره بردار کوه جفا وکینه دوباره گشته برکار رستم گرز گرانت دوباره بر دست گیر سوار رخش شو روان شو سوی نخجیر فریدون بردار آن گرز گاو سر را خوار وذلیل کن ضحاک خیره سر را ظلم کینه شد فراوان ٬کاوه خروش کن کالای ظلم وجور را دوباره کم فروش کن
بیدار شوید اکنون عمار٬مقداد وسلمان نکند تنها بماند بار دگر علی زمان
ای وای که دور افتادم از شهادت نصیب من نشود هرگز شفاعت ای وای کز شهادت دور افتادم تنها واسیر ورنجور افتادم سزاوارست اکنون بگویم این کلام وای برآن جان که فدا نشود بهر امام ننگ باشد تا ابد زندگی این چنین ترک باید گفت امروز این زمین قصه ی ما قصه ی آتش وخون است قربان خدا که رحمتش افزون است خدا تو خود به ما جان دادی وان دلبر مه رخ مهربان دادی چه شود این جان فدای دلبرگردد حال آشفته ی ما بهتر گردد غمی اکنون سفیر دارد جانی جوان ودلی پیر دارد مهربانان دعا کنید کاین غصه سرآید ز کوی دلبر دوباره خبرآید .. دوستان خواهشاْ نگوییید چرا شعرهایت وزن نداردو....گاهی حرف دل بی وزن است بی قافیه است اما حرف دل است خیلی سخت است آدم به جایی برسد که آرزوی مرگ بکند... گاهی به خود میگویم:چه فقیرم به زندانی به بزرگی جهان اسیرم دیگر از خدا هیچ نمیخواهم جز اینکه همین حالا همین حالا بمیرم شما هم برام دعا کنید که دیگه توی این دنیا نمونم دوستان... چه زیبا میگه حافظ که عشق آسان نمود اول ولی.... این شعر را گفتم برای آن جماعتی که این روز ها لقب ذوب در ولایت را به پیروان ولایت داده اند... تن ما اگر ذوب بهر ولایت شود قسمت ما زجهان شهادت شود جان اگر فدای نایب مهدی شود نصیب ما ز او یکی شفاعت شود این سر به مهر نهادن قبول گردد وقبول درگاه حق این عبادت شود صد هزاران شکر گرچه کم است ز بهر این نعمت واین سعادت شود سفیر بگو به آن سپز پوشان سیه دل نصیبتان زین خیره سری ندامت شود
ســــــری اگر زدی به کوی مســــــتی،آقا ســــــلام ما را رسان به وارثان هستی،آقا این جا ســــــرای عشــــــــق وشور نیست ما را رســــــان به کوی مـــــی پرستی،آقا رها ز جــــــــــــان وتنــــــم گردان ولیکن رهـــــــایم نکن زین دلــــــــــــــبستگی،آقا خواهم یکی دعـــــا تنها ز خــــــــــدای تو که تو خود عاشقی ودل به دلبر بستی،آقـــا عاشق بگردان سفیر را،قسم به نام مهدی که بی عشق مردن٬ باشد عین پستی آقا بی تو بودن کار من نیست یارا دیوانه تر از بگو کیست یارا؟ آن دل که ز بهر دلبر نمی تپد بدان پاره ای سنگ است ودل نیست یارا سخت تر از جدایی ز تو چیزی نباشد بگو مشکل تر از آن دگر چیست یارا؟ به دشمنان تو نام آدم نمیدهم عشق تو در دل هر آدمیست یارا بر دل سفیر زخمی زدند دیگران که نگاه تو بر آن مرحمیست یارا
دلبرا شایسته ی دلبری بودی وهستی کاین چنین گرفتارم کردی به درد مستی تنها ستاره ی من در هفت آسمان تویی نیست چون تو در تمام روی هستی عبور از دروازه ی عشق،سخت است ودشوار با این که هرگز در به روی من نبستی
ز دوست هرچه گویی نکوست ز یار هرچه خوانی رواست ز عشق هرچه دانی بگو به عشق جان گرفتم با عشق نام انسان گرفتم خود را یافتم رمز هستی را دریافتم دانستم کیستم چیستم بی عشق او هیچ نیستم آن زمان که عشق عشق را آفرید ذره ای از عشق او را در جان نهاد سرزنش سزاوار عشاق نیست. بنای عاشقی را حضرت جانان نهاد. این یکی به دل خودم نشست امیدوارم شما هم خوشتون بیاد قسم به حُرم نفسهایت قسم به نرگس گریانت قسم به نور بی پایانت که تو را من دوست دارم. قسم به باد صبا به زمین وبه هوا قسم به خود خدا که تو را من دوست دارم قسم به می ومیخانه قسم به دل دیوانه قسم به پرواز پروانه که تورا من دوست دارم شیطان ما را رها نمی کند زکسی گویا حیا نمی کند به حرف او چه گناهان که نکردم درقلب من چه ها که نمی کند. شرمنده ی خدا شدم خدا..خدا ابلیس مگر از خدا حیا نمی کند؟؟ ز بزرگان نومید میشود سوی مامی آید که رضا کاری به جز ریا نمی کند تمام فکر و ذکر من سمت دیگر است چرا عقلم توجهی سمت خدا نمی کند؟
سلام.این اولین شعر من در این وبلاگه امیدوارم خوشتون بیاد. اولین شعرم رو محرمی گفتم امیدوارم خوشتون بیاد میتونید با نظرات خوبتون به ما دلگرمی بدید. خون خورشید آسمان را ارغوانی می کند نگاهش زمین و زمان را آسمانی می کند این طرف عباس علمدار پهلوانی می کند آن طرف آب هم با خیمه ها نامهربانی می کند.
برچسب ها: گاهنامه,اشعار من,نامهربانی,دوبیتی عاشورایی,شعر محرمی, | موضوع : | بازدید : 47
[ يکشنبه 13 آذر 1390 ] [ 19:01 ] [ رضا ] [ |
|
| [ POWERED BY : LIMOOBLOG.COM ] |